به گزارش روابط عمومی شبکه افق، ویژه برنامه تحویل سال «ایران من» با اجرای مصطفی امامی، چند روزی است که مهمان خانههای مردم ایران بوده است. در هر قسمت از این ویژه برنامه، مهمانان گوناگونی حاضر شده و صحبت میکردند اما در برنامه روز 28 اسفند، خانوادههای انسانهایی استثنایی در استودیو حاضر شدند؛ انسانهای قهرمانی که از دست دادن آنها در سال 1403 برای همه مردم ایران دردناک بوده است؛ خانواده شهیدان عباس نیلفروشان، معصومه کرباسی و حجت الاسلام سید محمدعلی آل هاشم.
نیلیا در سفر عشق جز از راه علی(ع) نتوان رفت
سردار سرتیپ پاسدار عباس نیلفروشان از فرماندهان پیشکسوت و جانبازان سرافراز دفاع مقدس و مستشار سپاه بود که شامگاه ششم مهرماه ۱۴۰۳ در حمله تروریستی رژیم منحوس صهیونیستی به منطقه ضاحیه بیروت لبنان و در عملیات ترور شهید سید حسن نصرالله، به همرزمان شهیدش پیوست.
خانم مرضیه نکوئی،همسر شهید نیلفروشان در این برنامه از چگونگی شنیدن خبر شهادت صحبت کردند: در شهر مقدس مشهد حضور داشتم و یک هفته بود که از بیروت بازگشته بودم. احساس بیقراری بسیاری میکردیم چرا که جنگ شدت گرفته بود. به شکل ناگهانی تصمیم گرفتیم به مشهد برویم. در سفر بودیم که خبر شهادت ایشان را به ما دادند.

پسر شهید، علی نیلفروشان با اشاره به اینکه شهید همانقدر که در کار خودشان جدیت داشت، در خانواده بسیار صمیمی و مهربان بود، توضیح داد: این رفتار به صورتی بود که من رابطهام با ایشان را اینگونه توصیف میکنم: ایشان اولین رفیق من و اولین گزینه من برای صحبت بودند و ما ما بدون هیچ خجالتی در کنار رابطه پدر-پسری، با ایشان دوست بودیم. پدر از کودکی، ما را به عنوان رفیق خود معرفی میکرند.
سپس پسر شهید نیلفروشان، سرودهای را از پدر خود در مدح امیر المومنین(ع) خواند:
وقتی که دل رو جانب بتخانه میکرد/ بیتابی یک جرعه از میخانه میکرد
دیوانه بر گرد حرم اشواط میکرد/ مستانه همچون مستی پروانه میکرد
دیدم که ساقی، جام هرکس پر نمیکرد/ فرقی میان آشنا و بیگانه میکرد
علی الظاهر همه نزدیک بودند اما/آهنگشان بانگ جدایی ناله میکرد
موذن نام ساقی را نمیبرد/ تظاهر بر دم رندانه میکرد
به ناگه عرش بر آلودگی تاخت/ ندای «یا علی» پیمانه میکرد
کلید وصل را نام علی(ع) گفت/مشخص راه از بیراهه میکرد
نیلیا در سفر عشق جز از راه علی(ع) نتوان رفت/او علی(ع) بود که فریاد برائت ز فراز خانه میکرد

دخترم معصومه جان، بانوی عشق
معصومه کرباسی (آرزو) سال ۱۳۵۹ در شیراز دیده به جهان گشود. فرزند حاج حسین کرباسی از اصحاب مسجد النبی شیراز و از مهندسان برجسته سازمان جهاد کشاورزی بود. وی فارغالتحصیل رشته مهندسی کامپیوتر دانشکده مهندسی دانشگاه شیراز و از فعالان فرهنگی و رسانهای و از نخبگان برنامه نویسی در این دانشگاه بود. سال ۱۳۸۲ با همکلاسی لبنانی خود دکتر رضا عواضه ازدواج کرد و به همراه همسرش در سال ۱۳۸۳ به لبنان رفت و در آنجا به حزب الله لبنان پیوستند.
پهپاد ارتش تروریستی روز شنبه ۲۸ مهر 1403 به طور هدفمند یک خودرو در شهر جونیه را تعقیب میکرد، خودرویی که سرنشینانش کرباسی و همسرش عواضه بودند.
مادر شهیده کرباسی در برنامه از دلتنگیهایش برای دختر خود گفت: 9 اسفند روز تولد دخترم، معصومه بود. امسال این روز برایم سختتر گذشت. همیشه به لبنان تلفن میکردم و تولدش را تبریک میگفتم. اما امسال بر سر مزارش رفتیم. دخترم پیش از شهادت، سه سال بود که در لبنان حضور داشت.
حاج حسین کرباسی، پدر شهیده متنی را خواند که برای روز تولد دخترش که مصادف با روز درختکاری هم بود، آماده کرده بود:
«سلام ای معصومترین نداهای دخترانه. سلام ای خواستنیترین آرزوهای پدر. سلام ای سبزترین نهال زندگی من. سلام یاسمن نیلوفری بابا. دخترم، معصومه جان از زمانی که با بال سپید شهادت تا آغوش خدا پر کشیدی و دست در دست عشق بی بدیلت رهسپار خانه دوست شدی، تا به حال لحظهای نشده که از یادت غافل بمانم و در خواب و بیداری عطر سبز یادت را تنفس میکنم.
شمین بهشتی شهد یادت، خون تازهای است که در رگهای خشکیده جانم میجوشد و نبض دلم را با مهربانی لطیفی به دست گرفته است. اما این روزها، روزهای سبز بهار قرآن بیشتر از همیشه به یادت تو هستم؛ تویی که به راستی، دختری قرآنی بودی و مانوس با انوار قدسیه یاد خدا. تویی که دست مهر قرآن کریم بر سر زندگیت سایه گسترده بود و در پناه لطف کریمانه آن، بوم زندگی را رنگ آسمان بخشیده بود. و نفس هایت از شمیم بهشتی کلام الله مجید، معطر شده بود.

ای فرشته بهشت آشیانهام، ای ماه پیشانیترین آسمان بابا، در آغوش گرم ماهی که بهار قرآن است و در آستانه بهار دوباره طبیعت فقط خدا میداند که جای خالیت چگونه بغض گلویم را میفشارد و دانههای اشک را در خلوت نیمه شبهای سرد در خانهام میهمان میکند.
مرور خاطرههای سبزی که دست در دست یکدیگر و با دلی سرشار از لبخند و امید میرفتیم تا نهال سبز عشق را در روز درختکاری بر قلب زمین بنشانیم و تو با آن صدای کودکانه همراه با خواهرانت ترانه درختکاری را در گوش جان طبیعت، زمزمه میکردید.
به دست خود، درختی مینشانم/ به پایش جوی آبی میکشانم
کمی تخم چمن بر روی خاکش/ برای یادگاری میفشانم
درختم کم کم آرد برگ و باری/ بسازد بر سر خود شاخساری
چمن روید در آنجا سبز و خرم/ شود زیر درختم سبزهزاری
به تابستان که گرما رو نماید/ درختم چتر خود را میگشاید
خنک میسازد آنجا را ز سایه/ دل هر رهگذر را میرباید
به پایش خستهای بیحال و بیتاب/ میان رود گرمی میرود خواب
شود بیدار و گوید ای که اینجا/ درختی کاشتی، روح تو شاداب
و حالا خودت در سایه طوبی سبز بهشت آرمیدهای و سیراب از سلسبیل روح بخش آن، باران نگاه مهرت را بر آسمان هستی ما دنیانشینان میبخشی تا در پناه آن، رهسپار راه سبزی شویم که راهیان آن «عِند رَبِهم یُرزَقون» هستند.
دخترم معصومه جان، بانوی عشق/ ای گل آلاله مینوی عشق
ای قرار قلب بابا، دخترم/ نوبهار قلب بابا دخترم
باغ سبز خانه را بودی ثمر/ مهربان بودی همیشه با پدر
سر به زیر و با حیا بودی گلم/ روشنای چشم ما بوید گلم
دختری بودی، نمونه دخترم/ مثل تاجی دُر نشان روی سرم
چادرت عطر سپید یار داشت/ چشمهایت یک بغل احساس داشت
عطر لبخندت صفای خانه بود/ غرق گل با آن، هوای خانه بود
انس با آغوش قرآن داشتی/ بذر ایمان را به دل میکاشتی
ای عروس قلب لبنان دخترم/ دختر خوشنام ایران، دخترم
عشق را با زندگی آمیختی/ با شمیم بندگی آمیختی
مادری بودی که بیمانند بود/ از تو قلب همسرت خرسند بود
عشق مهدی(عج) بود با جانت قرین/ بودهای با عطر یادش همنشین
دخترم، ای یار و همراه ولی/ حامی و جان بر کف سید علی
هم مجاهد بودی و هم اهل علم/ مهربان و با صفا و اهل حلم
غم گسار کودکان غزه، آه/ کودکان و بیگناه و بیپناه
میزدی دم از عروج سبزشان/ پیش چشم بی فروغ این جهان
تا که اسرائیل را رسوا کنی/ چشم دنیا را مگر بینا کنی
طالب جلب رضای حق شدی/ عاقبت هم جان فدای حق شدی
لالهای بودی که در بوستان عشق/ جان سپردی دست در دستان عشق
جان من باشد فدایت دخترم/ آه، دل تنگم برایت دخترم
راضیم من اما از این سرنوشت/ شد نصیبت باغ سرسبز بهشت»
من سرباز رهبر انقلاب هستم
شهید سید محمدعلی آلهاشم ؛ فرزند آیتالله سید محمدتقی آلهاشم از روحانیون برجسته و بنام تبریز بود. وی از تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۹۶ نمایندگی ولی فقیه در آذربایجان شرقی و امامت جمعهٔ تبریز را بر عهده داشت.
این امام جمعه مردمی بعداز ظهرروز ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، به دنبال فرود سخت بالگردی که حامل شهید رئیسی و شهید امیرعبداللهیان بوده و برای افتتاح سد قیز قلعه سیبه آذر بایجان شرقی سفر کرده بود، در مسیر بازگشت در جنگل دیز مار در محدوده عمومی میان ورزمان و جلفا به شهادت رسید.
پسر شهید، سید محمدمهدی آل هاشم در ویژه برنامه «ایران من» در مورد پدر خود گفت: ایشان از زمانی که با حکم حضرت آقا در سنگر امامت جمعه تبریز و نمایندگی ولی فقیه قرار گرفتند، همیشه میگفتند که من سرباز رهبر انقلاب هستم و باید ماموریتی را که از سوی ایشان به من محول شده است را به نحو احسن انجام دهم.

وی افزود: ایشان با وجود تمام سختیهایی اخیری که برای وضعیت جسمانی خود داشتند، کوشیدند در وظایف کوتاهی نکنند. شهید وقت خود را تنها صرف اقشار گوناگون مردم کرد.
پسر شهید آل هاشم اشاره کرد: صبح روز شهادت پدر، با ایشان در قالب پیام صحبت کرده بودم. اما پس از آن، تا ظهر خبری از ایشان نداشتم تا اینکه به من خبر دادند بالگرد حامل ایشان از رادار خارج شده است. در ابتدا باورم نشد و تلاش کردم با پدر تماس بگیرم. روز بسیار تلخی بود.
او با بیان اینکه آرزوی دیرینه پدرش، شهید شدن بود، اظهار کرد: محکم بودنم در برابر غم به این دلیل است که میدانم ایشان به چیزی که آرزویش را داشتند، رسیدند.
سید محمدمهدی آل هاشم در پایان خاطرنشان کرد: از اولین اقدامات پدر هنگام انتصاب به امامت جمعه تبریز و نمایندگی ولی فقیه این بود که نردههای موجود بین مردم و مسئولین در محل نماز جمعه برداشته شود. معتقد بودند نباید بین مسئولین و مردم فاصله بیفتد. همیشه از وسایل نقلیه عمومی استفاده میکردند و کنار مردم بودند.
اخبار مرتبط:
بازگشت به افق فلسطین با ویژه برنامه روز جهانی قدس
«ایران من»، همراه مخاطبین تا لحظات تحویل سال
پخش فصل جدید «ملازمان حرم» با محوریت شهدای مقاومت از قاب افق+تیزر